سنتی و طبیعی...
-
تاریخ: 1396/9/10 ساعت: 18:14
چند وقتیه که همه مون متمایل شدیم به خوراکیهای طبیعی. من جمله مرغ محلی، روغن کنجد، روغن دنبه گوسفندی و .... کلا رعایت مزاجی غذاها . دمش گرم عیال هم کم نمیذاره . امروز صبح پنیر محلی تهیه شده توسط چراغ زندگیمون رو نوش کردم . بسیار عالی و خوشمزه بود. دستت درد نکنه عزیزم. ممنون بابت تموم زحماتت
روزی دوباره
-
تاریخ: 1396/9/10 ساعت: 18:14
من به جاده ای لطیف و باران خورده می اندیشم به سبزه زاری که در کنار آن روئیده به نغمه های گوشنوازی که در مسیرش می شنوم
نوشتن
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:24
نوشتن باورها و از ته دل را تجربه کرده ام . در طی زمان نوشتن در ظاهر را هم تجربه کرده ام .احساس می کنم سن و تجربه است که به آدمی می آموزد که: از دل و با دل بنویس که نوشتن غیر آن پشیزی نیارزد بلکم آدم را بازاری تر می کند!! اخیراً سعی کرده ام به سمت دل بروم . دل برم گرداند ، به فکر تقویت استقلال و بی ت...
حال و روز این روزا
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:24
دوست ندارم یعنی واقعا هیج دوست ندارم در زندگیم آنگونه که میگویند هر چه پیش آید خوش آید پیش بروم . موضوعی که ناخواسته به وضعیت حال و روز این روزهای من تبدیل شده !!! آدمی برای ادامه پر انرژی و لذت از زندگی انگیزه میخواهد. هدف میخواهد .و این انگیزش نمی دانم چطور شده که از دستم در رفته و متکی به غیر خود...
حال و هوای این روزهای من
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 16:08
احساس می کنم حس خوبیست قلبا و متقابل در کنار عیال و دو دخمل عزیزم هستم. مستدامش آرزوست.حس به درد خوردن . حس وجود در درون کسی و ... دوستتان دارم
ته دنیای من
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 16:08
سخت است باوراندن ته ته دنیایت.آدمی در همه حال در طی دوران زندگی به هر دلیلی ممکن است در مسیر خطاهای کوچک و بزرگ قرار گیرد اما نباید فراموش کرد که مسیر و ته دنیا و قلبت همان است که بوده و ادامه دارد.
تقدیم
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 16:08
تقدیم به هاتیجا: تو در کنارمیبرایت چای می ریزم در سینما به جای فیلم محو تماشایت می شوم لبخندت ُ اشکهای از سر شوق و مهربانیت را از نزدیک به نظاره می نشینم با تو زندگی میکنم و چون آینه مبهوتت می شوم و چه خوب که: رویایم بودی و دنیایم شدی
مشغله
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 16:08
آنقدر مشغله ذهنی دربرم گرفته که هیچ احساس آرامشی نمی یابم. کاش می توانستم برای خود هدف از زیستن را تعریف کنم آنگونه که حد و مزر داشته باشد و ذهن را فراتر و نامحدود ندانم.می دانم این حس و وضعیتم عزیزترینهایم را هم تحت تاثیر گذاشته و ناخواسته جهت زندگی انها را نیز برخلاف مرادشان می کند.
زهی خیال باطل
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 16:08
حسم این بود که دورش می گردم با تمام وجود .دیشب همچنان گذشته های نه چندان دور تا سحر برایش حرف زدم . اما دریغ...گویی آب در هاون می کوفتم و بازم امید در من به سمت صفر میل کرد. حس تبدیل شدن به موجودی بیهوده سراسر وجودم را فرا گرفته . کاملا بیهوده!
همه چیز نسبی است
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 16:08
انسانها دایم در حال تکامل هستند . کاش همه باور داستند که هیج کس تا زمان مرگش کامل نبوده و میتواند در مواردی اشتیاه کند .امان از قضاوت بدون مدارک و مستندات کافی !! کاش مردم به نتایج روحی و روانی و مادی قضاوتهایشان آگاه بودند . کاش کاش
کروات
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 16:08
در هر دوره ای آدمی تجارب ارزنده ای از اعمال و اتفاقات روزمره و گذشته کسب می کند و هر فرد بنا به مقتضیات از آن بهره برداری می کند. وبلاگ اخیر با موضوعی آزاد از نیازهای انسان ایجاد شده است. نظرات شما بازدیدکنندگان می تواند بر غنای آن بیفزاید.
تقدیم به هاتیجا
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 16:08
تو را من به وسعت آب دریا دوست دارم به قدر خواب و رویا دوست دارمسر کاری عزیزم! همه اینها دروغه . میدونی چرا؟ چونکه: تو را من بیش از اینها دوست دارم
پستی و بلندی زندگی
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 16:08
واقعاً عجب پستی و بلندیی دارد این زندگی. روزها، ماهها و گه سالهایی در بلندی هستی اما به ناگه و به هر علتی سقوط میکنی و در قعر میفتی.اما یفینا کسی پیروز است که جسورانه میجنگد. شک ندارم روزهای اوج مادی و معنوی دوباره خواهد رسید .
باز کن پنجره را .... جمید مصدق
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 16:08
در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار! کاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرون کن ! باز کن پنجره را ! تو اگر باز کنی پنجره را، من نشان خواهم داد ، به تو زیبایی را . بگذر از زیور و آراستگی من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد که در آن شوکت پیراستگی چه صفایی دارد آری از سادگیش، چون تراویدن مهتاب